معين الدين محمد زمچى اسفزارى
537
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
گرفته و هم در آنروز شهر را بگرفتند و عين عبارت او اين است : « و از آنجا بشادياخ رفتند در رجب سنه سبع و تسعين و در شادياخ سلطان محمد عليشاه بود كه از عراق بازگشته بود و اركان و ديگر برادران سلاطين بر رسم نظاره بر مدار باره طوفى ميكردند و در پيش شهر بايستادند خلايق بسيار بمطالعه لشكر بر برجى كه در مقابل ايشان بود بايستادند برج بيفتاد آن را بفال داشتند و هم در روز شهر را بگرفتند » ( تاريخ جهانگشاى جوينى ، ج ر 2 ص 48 - ليدن ) . ( 7 ) ص 381 ، س 11 : « و در سنه ست و اربعين و مايه لغيريان خروج كردند » . « لغيريان » يا « لغريان » يا « لغارى » نام قبيلهايست از بلوچ كه در استان مكران سكونت داشتهاند ، گويا ازين قبيله جماعتى نيز در شهر هرات و نواحى آن اقامت داشتهاند ، چنان كه ذكر جماعت بلوج در طى حوادث تاريخى در تضاعيف همين كتاب مكرر آمده است . از قبيله لغريان بويژه طوائف و دودمانهاى « بزدار » ، « عيسائى » و « عليانى » مشهوراند . و از اين طوائف در سدهء سيزدهم ه . عده از امراء ، وزراء و سخنوران در آنسرزمين شهرتى داشتهاند ، و آثار ادبى نيز ازيشان بر جاى مانده است . ولى محمد خان از امراء نامدار اين قبيله بوده و حصار ( نوشهر ) و حصار ( ابرو ) را در ديار مكران بنياد كرده است . از آثار ادبى او ديوان اشعارى باقى است - كه در سال 1222 ه آن را باتمام رسانيده - و با اين بيت آغاز ميگردد : الهى جوهرآرا ساز شمشير زبانم را * چو خورشيد درخشان كن در نظم بيانم را و از غزلهاى او است : آهوى چشم ترا شير ژيان ميدانند * نوك مژگان ترا تير و كمان ميدانند